نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
خورشيد تابان

خورشيد تابان

 

به نام پروردگار خوبی ها

 

پیامبر اکرم(ص)می فرمایند:

کسانی که در سخن راستگو تر و در امانت داری امین تر و در عهد و پیمان با وفاتر و در اخلاق نیکو تر و با مردم گرمترند در قیامت به من از همه نزدیک ترند

 

به خاطر بسپاریم:

1-کم نیستند آنانی که سلامت خویش را خرج می کنند تا ثروتی بدست آورند و سپس همان ثروت را مصرف می کنند تا سلامتی را بدست آورند

 

2-شیطان اهل محکم کاری است تا بر دلها قفل نزند بیرون نمی رود

3-به راحتی میشود دوست داشتن را به زبان آورد ولی به سختی میتوان آن را نشان داد

4-بکوشید عظمت در نگاهتان باشد نه آنچه بدان می نگرید

5-دشمن تو دوستی است که هنوز او را نشناخته ای

6-امروز همان فردایی است که دیروز نگرانش بودی!

 

و باز هم زمزمه های دل برای تو مولا و سرور:

 

سالهاست که خواب های من از دریا و سنجاقک خالیست  خوابهایم نه بوی تو را می دهند نه بوی رویاهای جوانی ام را

سالهاست جاده ها سر به زیر و ساکت به راه خود ادامه می دهند بی آنکه منتظر گامهای من باشند و اشاره ی تو

به من گفته بودی که بهشت نزدیک است و گاهی در حیاط خانه مان هم می توانم آن را ببینم و امروز که باران همه ی آرزوهایم را خیس کرده است دفترجه ام شبیه بهشت شده است پر از گلهایی که با نام تو روییده اند

به من گفته بودی عشق بی آنکه در بزند می آید با فانوسی در دست و برقی در چشمان و امروز که میتوانم دنیا را در یکی از سلولهای تو ببینم عشق در اتاقم نشسته است و به من لبخند می زند

هر روز به تو فکر میکنم و از خودم می پرسم آیا درختان و پرندگان خواب میبینند؟آیا درختان میتوانند بوی تو را حس کنند؟آیا پرندگان میتوانند برای تو شمعی بر افروزند؟از تو با چه کسی حرف بزنم؟چه کسی باور میکند که بهشت را در دستهای تو دیده ام و زمین را که با همه ی عظمتش روی دکمه ی پیراهنت نشسته بود؟چه کسی باور می کند جنگلهای انبوه دنیا در گیسوان دلتنگ تو گم می شوند؟

دوست دارم تو با انگشت های لاغرم روی شیشه ی مه گرفته بنویسی:اگر چراغ عشق روشن باشد هزار کوهستان هم نمی تواند بین ما فاصله بیندازد و بنویسی که هرگز قلب من از تو جدا نشود و به غیر از تو چیزی ننویسد

 

میخوام براتون از عجایب خلقت بگم و اینکه به بزرکی خدا پی ببریم:

بخوانید ولی خیلی تعجب نکنید:

_به طور میانگین مردم از سوسک بسشتر از مرگ می ترسند

_حلزون می تواند 3 سال بخوابد

_گربه ها میتوانند بیش از یک صد صدا با حنجره ی خود تولید کنند در حالی که سگ ها کمتر از 10 صدا

_فیلها تنها حیواناتی هستند که نمی توانند بپرند

_هر بار که یک تمبر را زبان می زنید 10/1 کالری مصرف می کنید

_تمام خرسهای قطبی چپ دست هستند

_هیچ وقت نمیتوانی با چشم های باز عطسه کنی

_اگر تمام رگهای خونی را در یک خط بگذاریم تقریبا 97 هزار کیلومتر میشود

_اگر ماهی قرمز را در اتاق تاریک بگذارید کم کم رنگش سفید میشود

_تنها حیوانی که میتواند شنا کند شتر است

_شانس شبیه بودن دو اثر انگشت یک به 64 ملیارد است

_تنها قسمت بدن که خون ندارد قرنیه ی چشم است

 

امیدوارم تابستان امسال براتون پر از خاطره های خوب و سلامتی و شادی باشه و بهتون خوش بگذره و سعی کنیم که به یادش باشیم همیشه!!!

 

مرا عجز و تو را بیداد دادند

به هرکس هر جه باید داد دادند

گران کردند گوش گل پس آنگاه

به بلبل رخصت فریاد دادند

 

 

 

 

پيام هاي ديگران        link        پنجشنبه، 31 خرداد، 1386 -


خوبترين خوبها

نام بهترین خالق و بهترین مخلوقش

تقدیم به خوبترین خوبها:

من و انتظار و کابوس تنهایی

 

من و حس اینکه هر لحظه اینجایی

دارم آینه ها رو گم میکنم کم کم

 

تو رو هر طرف که رو میکنم می بینم

نگو از تو چشمام چیزی نمی خونی

 

تو که لحظه لحظه حالم رو می دونی

اگه این بهارم بر نگردی خونه

 

دیگه هیچی از من یادت نمی مونه

منو رها کن از این حسه تنهایی

 

تو نرفتی نه تو هنوزم اینجایی

دارم از خودم با فکر تو رد میشم

 

دارم عاشقی رو با تو بلد میشم.....

و اما حرفای دل:

 

تا حالا شده یه حسی داشته باشی که ندونی چطوری بیانش کنی؟!آره شده!!!!!! حسه بدیه ولی اون ته تهش شیرینه چون یه حسایی هست که آدم ازشون بی خبره!

شاید یکی از اون حسهایی که پنهان هست و آدم ازش خبر نداره حسه این هست که یه مخلوقی وجود داره(که میشه گفت بهترین مخلوقه)که آدم دلش میخواد یا بهش فکر کنه یا ازش حرف بزنه اما نمی دونه چی بگه.این همون حس قشنگست!

آدما برای اینکه نشون بدن یه گهگدایی هم دلشون برای اون مخلوق می تپه کارهای زیادی میکنن:

_یکی با درس خوندن به خاطر خدا و اون مخلوق نشون میده که به وظیفش که درس خوندنه عمل میکنه

_یکی فی سبیل ا... کار میکنه و مدعیه حین کار کردن به یاد اونه

_یکی هیچ کاری نمیکنه و بهتر بگم دس رو دس گذاشته و فقط 24 ساعی به یاد اونه و دعا گریه کردن بلده

_یکی فقط کارش در راه اونه و میخواد اونو به نحو احسن به مردم و جامعه معرفی کنه

_یکی اونو صدا میزنه ولی صداش یواشه و به گوش کسی نمی رسه!

و خیلی چیزای دیگه.....

ولی من میگم در کل آدما به 3 گروه تقسیم میشن:

1-آدمایی که هم دلشون و هم زبونشون و هم عملشون با اونه

2-آدمایی که دل و زبون و می چسبن ولی کار به عمل ندارن

3-آدمایی که نه دلشون ونه زبونشون و نه عملشون هیچ کدوم با اون نیست که بیچاره ترین گروه هستن!

ما خیلی دوست داریم جزو گروه اول باشیم.دوم هم خیلی خوب نیست سوم هم که باید بگم افتضاحه!واقعا ما باید چه جوری بگیم که اون به خدا خیلی غریبه؟!!و خیلی داره فراموش میشه حتی بچه شیعه ها هم یواش یواش دارن فراموشش میکن!من یه جایی خوندم که تو آخر الزمون وقتی که دیگه از اومدنش مردم نا امید میشن حتی اونایی که قبلا خیلی بهش اعتقاد داشتن اونو به کل فراموش می کنن.آخه چرا نا امید بشیم؟!؟!به جای اینکه نا امید بشیم بهتر نیست کارهایی بکنیم که زودتر بیاد!

من نه شعار میدم و نه حرف الکی میزنم.دارم واقعیت رو میگم و میدونم این واقعیت برای بعضی ها که فکر میکنن اون نیست و یا انکارش میکنن تلخ هست در صورتی که شیرین تر از این وجود نداره!!!!!

و اینک سخن آخر:

معبودا

وجودم سرشار از عشق تو میشود آنگاه کهبه شکرانه ی نعمتهایم پیشانی بر خاک می سایم و دست نیاز به سویت رها میکنم و نیلوفران جانم طریق وصل تو را می جویند و می خواهند که تنها تو را ببینند و تنها به تو نازند پس چه زیباست لحظه دیدار تو و چه با شکوه است ترنم دل نواز سرودن تو!

                                                  والسلام        

 

 

 

پيام هاي ديگران        link        سه‌شنبه، 25 اردیبهشت، 1386 -


"به نام پروردگار مهدی"

سلام.اول یه نفس عمیقی بکش.یکم برو تو حس.یه صلوات بفرس و نوشته هامو با تمام وجودت بخون.حتی اگه میتونی بلند بلند بخون.شاید آقا صداتو بشنوه و یه لبخند بهت بزنه !فکر میکنم این روش خوبی برای شروع نوشته هام باشه !شاید این جمعه بیاید.شاید...........!!!!!!!!!!!!!

صبح بی تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد

بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد

 بی تو می گویند تعطیل است کار عشق بازی

 عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد؟؟؟؟؟

جغد بر ویرانه می خواند به انکار تو اما

خاک این ویرانه ها بویی از آن ویرانه دارد

 خواستم از رنجش دوری بگویم یادم آمد

عشق با آزار خویشاوندی دیرینه دارد

در هوای عشق تو پر می زند با بی قراری

آن کبوتر چاهی زخمی که او در سینه دارد

  ناگهان قفل بزرگ تیرگی را می گشاید

 آن که در دستش کلید شهر پر آیینه دارد

تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار

                                                 که در برابر چشمی و غایب از نظری!

بچه ها !

تا کنون به این مساله اندیشیده ایم که چقدر از عمر و سرمایه ی خویش را در راه کسی که همیشه به فکر ماست صرف نموده ایم؟چقدر به یاری آن یار دیرین پرداخته ایم؟

دلم میخواد جواب سوالمو به بهترین شکل ممکن بگید.این کارو میکنید؟!یعنی اینکه حستونو درباره ی این سوال بگید

و اینک سخن آخر:

ای که فصل آمدنت زیباترین فصل زندگانی است و حضورت گویایی ترین پیام آشنایی

ای که باب خدایی و واسطه ی فیض.دریای رحمتی و بیکرانی

ما را دریاب!

منتظر جواباتون هستم.جواب همون سوال قشنگ!

پيام هاي ديگران        link        پنجشنبه، 6 اردیبهشت، 1386 -


سر گشتگان وادی پندار را بگوی:

آن روز کز خاوران ستاره ی احمد شود بلند

وز هر کرانه بانگ محمد(ص) شود بلند

در پرتو ستاره ی سرخ محمدی

از آبهای گرم تا خطه های سرد

 و از پیشه های سبز تا سرزمین سرخ و سپید و سیاه و زرد

از ماورای گنگ تا خطه ی فرنگ

در قعر دره ها بر بام کوهها

آوای پر صلابت توحید پر شود

در آن طلوع نور تندیسهای کفر

اندامهای شرک در زیر دست و پا

این وعده ی خداست!

این مژده نجات غلامان و برده هاست

میلاد نور مبارک!!!!

...و زمین به عشق او می چرخد

فرشته نبود.بال هم نداشت.رویین تن نبود و پیکر پولادی نداشت.مادرش الهه ای افسانه ای نبود و پدرش نیم خدای اسطوره ای....

او انسان بود.انسان.و همین جا زندگی می کرد.روی همین زمین و زیر همین آسمان.

شبها دراز می کشید.می خوابید و بلند می شد.گرسنه میشد و غذا می خورد.غمگین می شد و شاد میشد.می جنگید و پیروز می شد.زخم هم بر میداشت.شکست هم می خورد.مثل من  مثل تو   مثل همه!!!!!!

و زمین هنوز به عشق گامهای اوست که می چرخد.

و بهار هنوز به بوی اوست که سبز می شود.

به یاد آن انسان... انسانی که فرشته نبود و بال هم نداشت

چند کلام با تو مولا...

مولای من میلاد جد بزرگوارتان که هم کنیه و هم نام شماست و گویند که حتی شبیه شماست را به شما تبریگ می گویم.شما حال خوشحالید و از خوشحالی شما ما نیز شادیم.امید که روزی میلاد جدتان را در کنار خودتان برپا کنیم.......

 

هر کی با من موافقه بگه یا علی و نظر بده!!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پيام هاي ديگران        link        جمعه، 17 فروردین، 1386 -


پروردگارا

در خانه ی فقیرانه ی خود من چیزی دارم که

                                    تو در عرش کبریایی خود نداری

                                                              که من چون تویی دارم

                                                                               تو چون خود نداری

جای غم باد هر آندل که نخواهد شادت

ساقیا آمدن عید مبارک بادت                            

وان مواعید که کردی مرود از یادت

شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست

جای غم باد هر آندل که نخواهد شادت

در شگفتم که درین مدت ایام فراق

بر گرفتی ز حریفان دل و دل میدادت

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح

ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

سلام آقا عیدتون مبارک

آقا سایتون سنگین شده به خدا!این همه مردم میرن و میان و در واقع عید دیدنی میکنن .

چی میشه آخه شما هم یه سر تو خونه ی دل ما بیاید عید دیدنی!!!!!!

پیله های رنگین

آیا میتوانیم ارتباط برقرار کنیم؟!

زمین به عشق او می چرخد

شخصیت های من چشم به آینده دوخته اند

سرورشادی های سبز!

راستی بچه ها شما خونه تکونی دل کردید؟منظورم اینه که تو سال نو دلتونو خونه تکونی

کردید؟یا بهتر بگم تو این سال جدید چقدر عوض شدیم هممون؟!!

شاید بعضی ها الآن مسافرت باشن یا بعضی ها هم خونه ی خاله و عمه عید دیدنی رفتن.براستی شما الآن چیکار میکنید؟؟ اگه نمی دونید چیکار کنید یا از بیکاری دارید خدایی نکرده میمیرید میتونید یا یه دعایی بخونید که خیلی آشناست:دعای فرج

یا اینکه یه جمله ی کوتاه بگید:یا اگه هیچکدوم به دلتون ننشت فقط بخندین تا شاید بالاخره دنیا بهتون بخنده!

اللهم عجل لولیک الفرج

فقط یادمون باشه یواش بخندیم تا غم و غصه از خواب پا نشه

                       

                             عیدمون مبارک

 

پيام هاي ديگران        link        دوشنبه، 28 اسفند، 1385 -


مشق زندگی

 

 

ساعت بمان نرو

 

دیگر زمان زیادی نمانده است

باید کمی ستاره بچینم در آسمان

باید نهال خنده بکارم به روی لب

تا انتهای خط

راهی نمانده است

تیک تاک عمر من

آه ای دقیقه های عجول و فراری ام

رخصت نمی دهید؟

بر من چه کارهای زیادی که مانده است

زین خیل آرزوی فراوان دور دست

ناگه چه دیر شد

زین فرصتی که نمی آیدم به دست

آخر کجا شدند

ایوان و چای و حوض

وآن کودکی که پر از خاطرات سبز

از دست رفته اند

ساعت تو را به جان عقربه هایت بمان نرو

باید کمی بنفشه بکارم کنار حوض

با چتر های بسته بجویم سرشک ابر

آیینه خنده های من از یاد برده است

باید دوباره بیابم نشان عشق

گویی که سالهاست من با کسی که نه

گویی که با خودم

من قهر بوده ام

دیگر لواشکی به دلم پر نمی کشد

دیگر دلم ز روی آتش گرمی نمی پرد

قلک شکستنی مرا به ثروت بی حد نمی برد

اینک مرا دقایقی که پر از شاید و اگر

در انتظار چه؟

خود نیز مانده ام

بی پرده با تو بگویم عزیز دل

یک شب چه کودکانه به خوابی سپید و پاک

ناگه چنین بزرگ من از خواب جسته ام

در این زمانه آدم بزرگ ها

من سخت گشته ام

گویی کسی شبانه کودکی ام را ربوده است

از آن همه امید و خنده و احساس پاک و ناب

از لذت نشستن در حوض لحظه ها

چیزی نمانده است

باید شروع کنم

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ام

یک نقطه می نهم

اینک منم

برپا و استوار در آغاز خط نو

خوش خطتر از گذشته

آری منم که دفتر عمرم نوشته ام

پیروز آن کسی که در دفتر حیات

تکلیف هر چه بود

این مشق زندگی

زیبا نوشت و رفت

 

 زمزمه های دل

خدایا ما را از کسانی قرار ده که دینت را توسط آنان یاری می دهی و یاری ولیت را

به وسیله ی آنها بزرگ می گردانی و دیگران را در این مقام جایگزین ما مگردان.

                                                                                       

                                                                دعایی از امام رضا(ع)

می خوام چنتا حدیث از امام زمان بگم و بعد چند کلمه ای راز دل باز کنم:

*پس ما را از ایشان (شیعیان)دور نمی کند مگر آن رفتارهای ناخوشایندی که از آنها به ما گزارش می شود

*ایشان نیز می گویند:پس هر یک از شما باید آن کاری را انجام دهد که وی را به دوستی ما نزدیک می کند و از کاری که او را به ناراحتی و خشم ما نزدیک نزدیک می سازد دوری کند

*هیچ عملی برتر از نماز بینی شیطان را به خاک نمی ساید

*اگر خواستار هدایت باشی ارشاد خواهی شد و اگر جویا شوی می یابی

کم کم هوا سردی خودشو از دست می ده. انگار یه نیرویی اونو به سمت گرما

سوق می ده .انگار آدما یواش یواش لباسای گرمشونو در می یارن.انگار صدای 

 

چیک چیک بارونروی ناودون داره تموم می شه.انگار داره یواش یواش بو های مطبوع می یاد.

یواش یواش بوی نسترن میاد.بوی گل  بوی عید  بوی بهار  بوی تازگی بوی طراوت.

 

 

بهار بدون اون رفت و اومد.چند بار موقع سال تحویل یادمون به آقا بود؟؟؟

چند بار وقتی

تفنگ سال تحویل به صدا در اومد یادمون بهش بود؟نمی دونم خودمون

و زدیم به   بی خیالی یا واقعا حواسمون نیست؟؟!آقا جون نمی دونم تو چنتا عید دیگه پیش ما نیستی؟؟؟؟؟!

 

                                      دقیقا نمی دونم که چنتا  

یعنی میشه تو موقعی بیای که شکوفه ها دارن باز میشن؟و همزمان با هم

شکوفه ی لبخندت به روی هممون باز بشه.توی کتابی خوندم که خیلی اتفاقای

بزرگ اسلام در نوروز رخ داده.یکیش مثل انتخاب حضرت علی به عنوان جانشین پیامبر و...................

بگذریم اما فقط اینو می دونم که تا عید وقت داریم که خودمونو اصلاح کنیم.میاید؟

شاید این جمعه(یا نوروز) بیاید......شاید

 

 یک رنگی و بوی تازه از عشق بگیر

پر سوزترین گدتزه از عشق بگیر

                                                            در هر نفسی که می تپی ای دل من

                                                            یادت نرود اجازه از عشق بگیر

پيام هاي ديگران        link        شنبه، 12 اسفند، 1385 -


معبودا

هر آدینه کوچه های دلمان را به فانوس انتظار آذین می بندیم تا به لحظه های سپید آمدن مهدی

موعودت متبر کش گردانی.به شوق دمیدن خورشید ظهورش نماز شکیبایی می خوانیم تا بیاید و

سینه های مجروح و نیم سوخته مان را به داروی ایمان و عدالت شفا بخشد......................

آمین یا رب العالمین

نمی دونم چرا دلم خواست که این دفعه رو با درد و دل با خدا آغاز کنم .به راستی که هیچ لحظه و

ثانیه ای قشنگتر از راز و نیاز و درد و دل با خدا نیست

آن سان که عشق به خدا آمد زندگی رنگ دیگری پیدا کرد

راستی یه مطلبی می خوام بگم که نشون می ده دنیا چقدر زود میگذره و به قول معروف :

چقدر زود دیر می شود

اون مطلب اینه که محرم تموم شد.باورتون میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟حالا قضاوت کنین آیا این درسته که با

تموم شدن محرم حسینی بودن دل ما هم تموم بشه؟!به خدا که انصاف نیست حسین و فراموش کنیم.

باید با یه انگیزه ی قشنگ به استقبال صفر رفت.اگه بعد از بزرگترین اجتماع مردم یعنی غدیر عاشورا

نیومده بود مطمئنا همه چیز فرامیش می شد و مردم دوباره به دوره ی جاهلیت بر می گشتن.آه که

باز گشتن به دوره ی جاهلیت چقدر غیر قابل تحمله.یعنی دوره ای که ما نه میدونیم حسین کیه علی

کیه و پیامبر کیه!و خیلی چیزای دیگه.....ما باید از حماسه ی بزرگ عاشورا درس بگیریم.نباید

در حد حرف و حدیث باشه باید در حد عمل باشه نه کمتر نه بیشتر و قشنگ ترین جمله اینه که:

یا رب نظر تو بر نگردد

برگشتن روزگار سهل است

 

قال امام مهدی علیه اسلام:ان استرشدت و ان طابت وجدت

اگر خواستار هدایت باشی ارشاد خواهی شد و اگر جویا شوی می یابی

دلم می خواد شما رو با یه وب سایت خوشگل آشنا کنم:

http://golenarges95.blogfa.com/post-93.aspx

 

 

 

پيام هاي ديگران        link        دوشنبه، 30 بهمن، 1385 -


اميد ديدار

به نام او و با یادش

سرورم سلام

  نمی دونم چی بگم و از کجا شروع کنم.اکه بگم آقا جون خیلی پستم شاید خیلی جالب نباشه بهتره بگم       نمک نشناسم.البته این حرفا دردی رو دوا نمیکنه.این جمعه هم گذشت و نیومدی.باشه آقا اشکالی نداره        ما که این همه صبر کردیم بازم روش.آقا جون به خدا امید به این که تو رویه روز میبینیم نفس میکشیم انتظار کشیدن خیلی سخته و تو خودت اینو خوب میدونی

                             اگر چه تلخ باشد فرقت یار

                                     در او شیرین بود امید دیدار

        خوش است اندوه تنهایی کشیدن

                                        اگر باشد امید باز دیدن

آقا جون جمکرانت خیلی غریبه درست مث حودت.غربت از سر تا پای اون حیاط بزرگ تا اون گنبد سبز گرد تاگلدسته های قشنگ سرازیر میشه.انگار همه یه جورایی به فکر خودشون و حاجتای خودشون هستن...یعنی کسی

تو اون هاگیر واگیر به فکر تو هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مولا میگن تو قم و جمکران زیاد رفت و آمد داری.به خونه ی دل ما هم یه سری بزن ثواب داره .........میگم بد نیست گاهی وقت باهاتون شوخی کنیم آقا!شوخی های من خندش از روی شادی نیست از روی تلخیه.تلخی به خاطر دوری تو.می دونم زیاد حرف زدم.میخوام یه شعر براتون بخونم:

  چشم مریم و باغ نسترن

 میرسم به تو میرسی به من

              

                                    نرگس گل خماره 

                                  اون دو تا چشم مستت

 عطر نفس های تو

   نرخ گل و شکسته

                                   مثل چراغ جادو

                                نرگس او از همه سو راه فرارو بسته

   مثل سحر نگاهت 

    کی به شبم می تابه؟؟؟

                                چشم تو وقتی بستس

                                 بخته منم تو خوابه

 

   چشم تو را ندیدن

  

بعد تو تنهایی من قصه ی هر کتابه........!

به پایان آمد این دفتر/حکایت همچنان باقیست!!!!!! 

پيام هاي ديگران        link        جمعه، 27 بهمن، 1385 -


نزدیکای سفر قم

بسم رب المعصومه

سلام.۳-۴ روز دیگه بیشتر به سفر نمونده.امید دارم که خانم به خاطر اسمش یکم بهمون

عصمت بده.این شعر را به تو تقدیم میکنم ای معصومه:

 

اين بارگاه قدس كه از عرش برتر است
پاكيزه گوهر صدف عصمت بتول
والا تبار خواهر سلطان دين رضا
عزّت نگر كه حرمت طوف حريم او
جنّات عدن اگر طلبى زين حرم در آى
هر سر بر آستان ملك پاسبان او
آيينه هاى بقعه آيين طراز او
در زير پاى زائر اين بارگاه قدس
اينجا نماز را به خشوع و ادب گزار
بس ساطع است نور نماز و دعاى خلق
آدم به امر تو ز نهانخانه عدم
جز آن كه سر ز عجز بساييم روى خاك
اى خالقى كه وصف جلال و جمال تو
يا رب به حق قافله سالار انبيإ
عقل نخست و صادر اول كه نام وى
يارب به حق سيّد و سالار اوليا
با اشك چشم، ابر كرم بر سر يتيم
يارب به حق
«فاطمه» آن كوثرى كه او
خونى كه داد سرور آزادگان
«حسين»
يارب به
«مجتبى» كه شباب بهشت را
مسموم ز هر كين كه جگر پاره هاى او
يارب به خون شاه شهيدان كربلا
خونى كه دامن شفق از انعكاس آن
يارب به حقّ سيد سجّاد آن امام
در منتهاى اوج بلاغت صحيفه اش
يارب به علم حضرت باقر كه گاه موج
عطر نبى رسد به مشام از كلام او
يارب به صدق حضرت
«صادق» كه تا ابد
اى واى من كه عارض گلگون او به زهر
يارب به حلم حضرت سلطان دين
«رضا»
شاهى كه صدر مسند ارشاد، گاه بحث
يارب به حق جود امام نهم
«جواد»
ابن الرّضا چو
«عيسى» و «يحيى» به كودكى
يارب به حرمت
«حسن» عسكرى كه او
عمرى به جرم عصمت و تقوى و زهد و علم
يارب به حق قائم بر حق امام عصر
نوح زمان و قطب جهان كز حريم غيب
يارب به حقّ عصمت
«معصومه» كز شرف
كاين در به روى خلق دو عالم گشوده دار
خورشيد شعله اى ز شعاع رواق او
توفيق گفت و طبع
«رياضى» چو گل شكفت
سال هزار و سيصد و هشتاد و نه بود

 

آرامگاه دختر موسى بن جعفر است
يعنى كه نور ديده زهراى اطهر است
فخر زنان عالم و خاتون محشر است
با حرمت طواف امامان برابر است
كاين آستان عرش نشان، هشتمين در است
ساييده شد بهشت برينش مقرّر است
روشنگر تشعشع خورشيد خاور است
گيسوى حور و يال ملك، مفرش در است
كاين فرش زير پاى تو، جبريل را پر است
با ساق عرش ساحت گيتى منوّر است
تا سر سراى منزل هستى مسافر است
از ما به پيشگاه خدايى چه در خور است
از عقل و فهم و وهم و گمان جمله برتر است
آن صدر كائنات كه آخر پيمبر است
زيب اذان و زيور محراب و منبر است
كز وجه او تجلّى اللّه اكبر است
با ابر تيغ، صاعقه يى بر ستمگر است
اُمُّ الائمه عصمت كبراى داور است
مرهون حسن تربيت و شير مادر است
در باغ خلد، سيد و سالار و سرور است
در طشت از شماره فزون تر ز اختر است
كآزرده حنجر از دم خونين خنجر است
همرنگ داغ در جگر لاله مضمر است
كز اُم و اَب تقارن سعد به اكبر است
گويى
«زبور» ديگر و «داود» ديگر است
درياى بى كران پر از دُرّ و گوهر است
عطرى كه رشك مشك و عبيراست و عنبر است
چون آفتاب بر سر دين سايه گستر است
همچون شعار آل على، سبز منظر است
آن كز شرف، مدام نگهبان كشور است
عقل مجسّم آمد و علم مصوّر است
كز عشق، همچو مهر فلك، ذرّه پرور است
قطب و امام و مرشد و مولا و مهتر است
نقش نگين حلقه چندين مُعَسْكر است
در حلقه محاصره چند لشكر است
كانگشت او به گردش افلاك محور است
خلق خداى را به خداوند رهبر است
او را پدر امام و امامى برادر است
تا خاك ما به آب ولايش مخمّر است
تا نور او در آينه ها زيب و زيور است
آنجا كه آفتاب هم از ذَرّه كمتر است
سالى كه كار آينه كارى، ميسّر است

 

پيام هاي ديگران        link        یکشنبه، 15 بهمن، 1385 -


ياد او

به نام خدا

سلام.نمی دونم چه جوری شروع کنم.فقط اینو بگم که موضوع اصلی وبلاگ امام زمانه.ممکنه

موضوع های دیگه ای هم ضمیمش بشه.اینو هم خوب میدونم چون با یادش وبلاگو شروع کردم

چیز خوبی از آب در بیاد.باید شما دوستان هم کمک کنید.دلم میخواد بیشتر در موردش شعر

بنویسم فعلا.شاید وبلاگم در اول خیلی جالب نباشه که دیگه شما به بزرگی خودتون ببخشید

الآن هم که همه میدونن دهه ی محرمه که به برکتش ممکنه وبلاگ حسینی بشه

طلوع میکند آن آفتاب پنهانی

زسمت مشرق جغرافیای عرفانی

دوباره پلک دلم می پرد نشانه ی چیست؟

شنیده ام که می آید کسی به مهمانی

کسی که نقطه آغاز هر چه پرواز است

تویی که در سفر عشق خط پایانی

کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق

بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی

خب اميدوارم شعر به دلتون نشسته باشه راستی من ممکنه آخر هفته برم قم

و جمکران دعاتون کنم. ميدونستيد هر کی بره زيارت حضرت معصومه پاداشش

بهشته ؟؟؟؟؟؟؟!!!!. حالا يه عکس بهتون تقديم ميکنم:

 

harame hazrate maasume

پيام هاي ديگران        link        جمعه، 13 بهمن، 1385 -